تبليغاتX
مســـــافر

مســـــافر
خرده کاغذهایی از نامه های من به الهه  
قالب وبلاگ

تابستان۹۰ بود.

دست جمعی رفتیم.جمعش خاص بودتفریق نداشت!

یادش بخیر!


سلام

چقدردوست داشتم الان تو حرم بودیم.

کاش بازهم می طلبیدن.

کاش..


یادته تو اتوبوس هرجامیرفتیم بچه ها قلم ب دست و اشک ریزان از دل می نوشتن؟

چقدر دوست داشتم تو این ایام همسفران خطی ازدست نوشته هاشون رو تواین فضاوباصدای دل میخوندن!

[ دوشنبه 1390/09/07 ] [ 19:49 ] [ ساره صمیمی ] [ ]

 سلام الهه خانوم

امروز کلی حرف برات داشتم.تو چندتا برگه نوشته بودم که بیام اینجا تایپ کنم اما نمی دونم چی شد که یک دفعه ای حرفام عوض شد.می خوام اتفاقی که چند روز پیش برام افتاد ه بود رو بگم.

اوایل هفته بود.رفته بودم یه سر به هم رشته ای هام بزنم.نمی دونم چی شد که حرفامون رفت رو بحث خدا و دین و فلسفه احکام و..

نفر اول شروع کرد به بدوبیراه گفتن به بعضی از دستورات  دین که این ها هیچ کودوم آپدیت نشدند و..

سکوت کردم تا آخر همه حرف دل هاشو بزنه بعد برم بالای منبر!(راست میگفتی که اعتماد به نفست بالاست!!).هنوز حرفاشو تمام نکرده بود که نفر دومی گفت:دختر چرا داری کفر میگی!تو اصلا میدونی خدا کیه؟اصلا میدونی همین وضویی که خدا دستورداده چقدر برا بدنت مفیده.چقدر الکترون های اضافی و مضر بدنت رو خارج می کنه!اصلا میدونستی موقعی که صبح ها برا خدا سجده می کنی چندتا رگ دور وبر مغزت شروع به فعالیت می کنند!

و بعد هم شروع کرد به صحبت ازخدای ذهنی اش...

و اما نفرسوم که من باشم مات و مبهوت به صحبت هاشون گوش می دادم.تقریبا میشه گفت همه تکراری بودند اما مبهوت از اینکه چرا این دونفر...

تو این افکار بودم که نفر اولی بلند داد زد که من خدایی رو که نمی بینم  عبادت نمی کنم!این جله رو هم خود امام علی گفته!حالا چون من خدایی رو نمی بینم پس هیچ کسو نمی پرستم!!

نفر دومی داغ کرد و گفت:باز که داری کفر می گی!امام علی کجا این جمله رو گفته!!چرا داری تهمت...

و من همچنان مات و مبهوت!دلم گرفت و..

دلم از نفر اولی شکست چون حداقل یک سالی  وقت خودشو با خوندن انواع کتاب های توحیدی، صرف اثبات خدا کرد و الان منکر خدا شده!یادم به یه جمله از امام خمینی افتاد:"هیچ حجابی عظیم تر از علم توحید نیست"  حالا این خانوم باعلم توحید می دونست که خدا هست ولی به این دانشی که داشت مغرور شد و فکر کرد حالا که می دونه که خدا هست پس با خدا ارتباط داره!و به نظر من این در حالتی بود که با مفهوم ومعنای خدا ارتباط داشته نه با وجود حقیقی و نور خدا.تا الان تصور میکرد که علم توحید خود توحید هست والسلام.بعد وارد مرحله ای شد که گفت خب دیگه همه چی تمام شد و اینم توحید!حالا کوخدا؟نیست که!از اون طرف هم که امام علی اون حرف رو زدند پس..

یه جورایی خودش رو محدود به همین عالم کرد.هیچ وقت عالم بالاتر رو تصور نکرد!هیچ وقت نخواست علومش رو وارد عالمی کنه که در اون هیچ کتاب و علوم حصولی دانشگاه نباشه!دنبال نور نبود!شاید همین بی نوری باعث شد که بعد از چند سال عبادت یکدفعه اعلام کنه که خدایی وجود نداره!

ازنفر دومی بیشتر دلم گرفت!چون تمام آموزه های دینی رو دنیوی جلوه داد!فکر کنم اگه این جوری پیش بره دچار سرنوشت نفر اولی میشه!

الهه،تواین مسئله خیلی حرف ها و نقد ها داشتم که نمی دونم چند درصدشون درست هستن!برا همین بعد از خوندن نظرهای دوستان نامه ای تو یه پست جدا می زنم.

.....................................................................................................................................

پ ن: سلام دوستان

نظر شما راجع به افکار این سه نفر چیه؟علل انحرافات فکری بین این ها چه بوده؟ضمن اینکه این معضل فکری رو خیلی جاها دیدیم و... 

 

[ چهارشنبه 1389/12/11 ] [ 22:26 ] [ ساره صمیمی ] [ ]
سلام الهه خانوم

گفتم قبل از اینکه از اون مفاهیم بنویسم اول یه سری حرف ها بگم بعد...(پیشنهاد دوست خوبم شیلا خانوم بود میشناسیش که؟)

النظافه من الایمان و صاحبه فی جنه

یادت میاد؟فکر کنم از ۵سالگی این حدیث رو بهمون یاد دادن.بعد تا الان هم تا می خوان بگن مرتب و پاکیزه باش می گن مسواک بزن کفش هاتو واکس کن لباساتو اتو کن بعد برو مدرسه!

تو چی فکر می کنی؟فکر می کنی حضرت رسول مردم رو جمع کردند و ساعت ها سخنرانی کردند که ای مردم مسواک بزنید ،موهاتون رو شونه کنید حمام برید که این ها از ایمان است و هرکس این کارا رو انجام بده میره بهشت!!!!تازه تو یه حدیث داریم که "الطهرنصف الایمان"....لابد اینجا هم امام علی گفتندتو نصف ایمانت همون پاکیزگی روتین زندگی ست!!!

بعد هم یه عده مسلمون ساده با یه ذوق زدگی گفتند دین عزیز اسلام ۱۴۰۰سال پیش آن چیزی گفته که الان بهداشت جهانی گفته!!!

ولی...

معانی این دو حدیث فراتر از این هاست!نظافه و پاکیزگی منظور اینه که تو موانع تجلی انوار الهی  رو از قلبت پاک کنی.مثل حسد،کبر،دروغ و...یعنی این که تو برای اینکه حقایق قدسی به قلبت برسه موانعی داری و باید آن موانع رو از جان خودت پاک کنی.

حالا ببین با رویکرددنیوی که به این پیامد دارند چه بلایی برسرمفهومش اومده!!

اگر من و تو از همون اول این روایت رو درست بهمون فهمونده بودند الان می تونستیم سراون کلاس که ترم۲ باهم داشتیم جواب استاد رو بدیم که چه طور این حدیث رو از زبان حضرت رسول شرح دادند!

به نظر من این یعنی تایید فرهنگ غرب!واینکه حقیقت پیام اسلام رو تو حجاب فرهنگ غرب فروبردن.

احتمالابعد هم به یه جایی می رسیم که اگر این گوشه از اسلام رو غرب تایید نکرد باید حذف کنیم!

 

[ پنجشنبه 1389/09/11 ] [ 21:26 ] [ ساره صمیمی ] [ ]

سلام الهه جان

راست می گی منم حرفت رو قبول دارم..آره کم کسایی هستند که عالم دینی باشند!شده چند بار منم ار آقایون و خانمای درس خونده حوزه سوال پرسیدم و نتونستند جواب بدن!آره این ضعف طرف رو می رسونه!اما هستند کسایی که سوالی نیست که ازشون بپرسی و جواب قانع کننده نداشته باشن!و اینو قبول دارم که مردم دینی که عالم دینی داشته باشند کم اند،در حالی که  می بینیم دوست داران دین کم نیستند.کافیه یه نگاه به مسجد محل کنی...امابه نظر من این دوست داران دین عموما اهل نیایش به معنی ارتباط حضوری با عالم اعلاء نیستند!..اصلا یه نگاه به تاریخ بنداز.می بینی که اکثر مردم  صد یا دویست سال پیش بخصوص تو کشورای شیعه،مردمی اهل نیایش بودند.به اصطلاح آدمای دین داری بودند تا دین دان!

ولی الان چی؟دین دان ها خیلی بیشترند.من و تو برای یه کنکور دادن گاهی باید بیشتر از آقایون علما اطلاعات  در رابطه با تاریخ اسلام و امثال اون داشته  باشیم.

الهه ،اگر ما تو زندگی به مفاهیم مشغول بشیم به  پوچی می رسیم!آخه همه این مفاهیم ها که تو کتاب های افلاطون،ارسطو،نیچه و یا...می خونیم همه در حد اندیشه است و اندیشه محل خدای ذهنی ست . و خدای واقعی بالاتر از اونه که فقط جاش تو ذهن من وتو باشه.چون اون خدایی که تو اندیشه و ذهن و فکر من و تو هه،مخلوق ذهن ماست نه خدای خالق. 

حالا بحث من سر اون مفاهیمه که تو پست بعدی می گم...

پس فعلا تا اینجا رو داشته باش تا ...                                                                                                                           

[ پنجشنبه 1389/09/04 ] [ 0:36 ] [ ساره صمیمی ] [ ]
 

وبلاگ به روز میشه با طرح عنوان" خرده کاغذهایی از نامه های من به الهه !"

 

[ دوشنبه 1389/09/01 ] [ 23:43 ] [ ساره صمیمی ] [ ]

سلام الهه خانوم

گفتی همین جا،تو یه پست جداگانه جواب بده!منم میگم چشم حتما

چند ساعتی حرفاتو با خودم تکرار کردم.هی چک می کردم که من و تو الان تو چه مرحله ای ازمراحلی که گفتی هستیم

گفتی چیه این دخترهایی که اصالت ایرانی خودشون رو ول کردند و چسبیدن به این چادرها و روسری ها

چندباری با خودم کلمه ی "چادر" رو تکرار کردم!یه دفعه یادم اومد که تو زبان فرانسه هم کلمه ای داریم با تلفظ چدر(به فتح چ و ضم دال) ! با همین مفهوم!نوعی پوشش برای خانم ها

بعد گفتم یعنی چادر هم تو جابه جایی های لغات،ازفرانسه وارد زبان ما شده!یعنی

جستجویی به سابقه ی این لغت زدم.دیدم که سابقه اش تو ایران بیشتر از فرانسه ست!حساب کردم که پیدایش این کلمه قبل از ظهور اسلام بوده!یعنی ایرانی ها قبل از اینکه مسلمان باشند،چادر می پوشیدند

گفتی تو قرآن اومده که خانم ها موهای خود را بپوشانند ولی نیامده که تا چه اندازه

یادم به حرف چند روز پیش استادمون افتادم.می گفت دخترم،برای نماز،برای روزه و خیلی از حکم های دیگه تو قرآن مستقیم نیامده که چطور اجرا شن.مثلا اینکه نماز صبح چند رکعته!یا چه طوری وضو گرفت!برای دونستنشون باید به سنت پیامبر و اهل بیت ایشان رجوع کرد.ولی تنها حکمی که حد و مرزش را خدا در قرآن مشخص کرده حجاب بوده!آیه اش رو دقیقا یادم نیست ولی حتما می پرسم.ادامه شو خصوصی میدم.یه ایمیل یا وب برام بزار..

[ پنجشنبه 1389/06/11 ] [ 15:6 ] [ ساره صمیمی ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشجو دانشگاه هرمزگان هستم
لینک های مفید
امکانات وب